سلام ....
چيزهايي را که از کفمان ميرود؛و باز
نميگردد؛حق است که به خاطره تبديل کنيم و در حافظه نگه داريم؛اما نگذاريم که عشق
در حد يک خاطره حقير و مصرفي شود
.JPG)
.ترک
عشق کنيم بهتر از آن است که عشق را به يک مشت ياد بي رنگ و بو تبديل کنيم؛يادهاي
بي صدايي که صدا را در ذهن فرسوده خويش و نه در روح؛به آن مي افزاييم تا رياکارانه
باور کنيم؛ که هنوز فريادهاي دوست داشتن را ميشنويم.باز هم صبر ميکنم.کمي ديگر.اما
يکروز بايد به تمام حرفهايم گوش بسپاري؛يک خانه تکاني کاملن جدي؛يک خانه تکاني تا
تمامي آنچه را که کهنگي پذير است؛دور بريزيم.دور دور دور.کهنه شده ها را؛نه قديمي
ها را.من تسليم اين گردباد کوبنده ضد زندگي که اسمش را زندگي روزمره گذاشته اند
نميشوم.زندگي روزمره همه زندگي است.ما اگر تمامي لحظه هاي زندگيمان را زندگي
کنيم؛ديگر چندان جايي براي خاطره هاي عاشقانه احساسي رقت انگيز باقي نمي ماند.يک
بار بايد عاشق ديگري شد.اما يکبار نبايد زندگي کرد.و زندگي را نبايد يک قطعه کامل
غير قابل تقسيم به اجزا فرض کرد:يک گلدان؛يک کوزه؛ يک کاسه؛... نه....زندگي به
اجزا بي شماري قابل تقسيم است که هر جز به تنهایی زندگیست.و کل زندگی باز هم زندگی.چه
کنیم که نام جزئ و کل یکیست؟چه کنیم؟اما اگر قرار باشد که ما فقط یکبار زندگی کنیم؛زندگی
چیزی بسیار زشت و مبتذل خواهد شد.همانطور که اگر دوبار عاشق شویم عشق چیزی بی
اعتبار و بی معنی میشود.مگذار که عشق به عادت دوست داشتن تبدیل شود.عشق؛عادت به
دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛پیوسته نو کردن خواستنی است که خود پیوسته
خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن.تازگی ذات عشق است و طراوت بافت عشق.چگونه میشود
تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟
از
شباهت بیزارم.شباهت میان این آواز و آن آواز؛این کلام عاشقانه و آن کلام؛این نگاه
و آن نگاه؛دیروز و امروز.از شباهت به تکرار میرسیم و از تکرار به بیهودگی و از بیهودگی
به خستگی و نفرت.نامه های عاشقانه پرشوز نوشتن؛از متداول ترین بازیهای مبتذل عصر ما
شده استچرا که عشق را محک نمیتوان زد.و هیچ معیاری در کار نیست.عشق آنگاه که به
واژه تبدیل شد و به نگاه و به آواز؛ و به نامه و به اشک و به شعر و درربسته بندیهای
کاملن مشابه؛به مشتریان تشنه عرضه شد؛در هر بازار مسقفی هم میتوان آن را خرید و به
معشوق هدیه کردو همین عشق را تحقیر کرده است.تولید انبوه راه را مدتهاست که بر
نامکرر بودن عشق بسته است...
چه کسی گفته عاشقی جرم
است ؟؟؟؟ ؟
|
+| نوشته شده توسط
مصطفی محمدزاده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388
|